غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

633

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ميورزيد * صاحب‌نظرى كجاست تا در نگرد تا آن‌همه مملكت به اين مىارزيد ذكر ايل ارسلان بن اتسز ايل ارسلان كه در زمان حيات پدر حاكم جند و سقناق بود چون خبر فوت اتسز شنود از برق و باد سرعت سير استعاره نموده بجانب خوارزم شتافت و در سيوم ماه رجب سنه احدى و خمسين و خمسمائه بدار الملك آباء خود رسيده پرتو انعام و احسانش بر وجنات احوال همگنان تافت و در ايام دولت ايل ارسلان بعضى از غلامان سنجرى كه رياست و سرورى داشتند ملك مؤيد را پيشواى خود ساخته ركن الدين محمود خان را كه خواهر زادهء سلطان و قايم‌مقام او بود در نيشابور گرفتند و ميل كشيدند و ايل ارسلان متوجه تأديب غلامان گشته بشادياخ نيشابور شتافت و عاصيانرا در آن بلده محاصره كرد و بالاخره مصالحه نمود و بخوارزم مراجعت فرمود بعد از آن ايل ارسلان در ارسال تحف و هدايا كه هرسال پدرش نزد خان قراختاى ميفرستاد تا ايشان متعرض ديار اسلام نشوند تغافل ورزيد بنابر آن قراختائيان جمعيتى ساخته متوجه ممالك ايران گشتند و خوارزم شاه اين خبر استماع نموده مستعد مقاتله كفار شد و عيار بيك را با سپاهى آراسته در مقدمه روانه ساخت و عيار بيك در رفتار تعجيل كرده پيش از وصول ايل ارسلان با قراختائيان حرب نمود و اسير سرپنجهء تقدير شد و مقارن آنحال خوارزم شاه بر بستر ناتوانى افتاده عنان مراجعت بصوب خوارزم منعطف گردانيد و چون بدار الملك خويش رسيد مرض اشتداد يافته در نوزدهم رجب سنهء سبع و ستين « 1 » و خمسمائه بسراى عقبى شتافت مدت سلطنتش قريب هفت سال بود ذكر سلطان شاه بن ايل ارسلان سلطان شاه بعد از فوت پدر در مملكت خوارزم تاج سلطنت بر سر نهاد و مادرش ملكه تركان بتدبير امور ملك مشغول گشته مادر و پسر از تكش خان كه پسر بزرگتر ارسلان بود و در ولايت جند حكومت مينمود حساب برنگرفتند و چون تكش از صورت واقعه آگاهى يافت قاصدى نزد برادر فرستاده سلطنت بعضى از ممالك موروثى را طلب فرمود سلطان شاه كه بلطف طبع اتصاف داشت اين رباعى را در جواب نوشت رباعى هرگه كه سمند عزم من پويه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند اينجا برسول و نامه برنايد كار * شمشير دورويه كار يك‌رويه كند تكش خان را پسرى بود ملكشاه نام در برابر عم اين رباعى نظم نمود و ارسال فرمود رباعى صد گنج ترا خنجر بران مارا * كاشانه ترا مركب و ميدان ما را خواهى كه خصومت از ميان برخيزد * خوارزم ترا

--> ( 1 ) در تاريخ ابو الفدا وفات ايل ارسلان فى سنه ثمان و ستين و خمسمائه به نظر رسيده حرره محمد تقى التسترى